اولگا آنوخینا: "چگونه از مشاجرات خانوادگی جلوگیری کنیم"

تصویری: اولگا آنوخینا: "چگونه از مشاجرات خانوادگی جلوگیری کنیم"

تصویری: اولگا آنوخینا: "چگونه از مشاجرات خانوادگی جلوگیری کنیم"
تصویری: دعوا و کتک کاری خانوادگی در تهران Family fight in tehran 2023, نوامبر
اولگا آنوخینا: "چگونه از مشاجرات خانوادگی جلوگیری کنیم"
اولگا آنوخینا: "چگونه از مشاجرات خانوادگی جلوگیری کنیم"
Anonim
اولگا آنوخینا
اولگا آنوخینا

"من نمی توانم درک کنم: آیا واقعاً قرار دادن چیزها در محل کار بسیار دشوار است؟" - صورت ورا سرخ شد ، ویژگی های او مخدوش شد. این که بگویید عصبانی است ، چیزی نمی گویند. شوهر نگاهی به حوله ای انداخت که وسط آشپزخانه انداخته بود ، خروپف کرد و با صدای بلند در اتاق خواب را کوبید. ورا روی صندلی نشست و اشک ریخت. او خودش نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و چرا رسوایی ها اینقدر مکرر می شود …"

"اولگا میخایلوونا ، اخیراً من خودم را نمی شناسم! - از طریق پیوند ویدئویی از بازدیدکننده من شکایت کرد ، من نمی توانم نزد او بیایم یا از او پذیرایی کنم. - به هر حال ، حدود دو هفته پیش ما با شوهرم در هماهنگی کامل زندگی می کردیم. به مدت ده سال ، اگر با هم نزاع می کردند ، همیشه سازش می یافتند … و حالا به نظر می رسد که شخصی از درون مرا تحریک می کند تا چیزهای ناخوشایندی بگویم. بله ، و ساشا نیز خوب است! او شروع به سرزنش در همه چیز کرد. آنها ده بار در روز شروع به قسم خوردن کردند! شاید به این دلیل است که ما همیشه در خانه هستیم؟ نمی دانم … غم انگیزترین چیز این است که دختر ما از "رویارویی" ما بسیار رنج می برد. او فقط ده سال دارد ، نمی فهمد چرا مادر و پدر دائماً در حال دعوا هستند. خود در حال حاضر شروع به نافرمانی کرده است ، بر سر ما فریاد می زند … "- ورا گفت.

پس از رسوایی دیگری ، ورا تصمیم گرفت از زندگی دوستش شکایت کند. "او شماره شما را به من داد او می گوید که او نیز وضعیت مشابهی داشته است ، اما معلوم شد که کسی خسارت وارد کرده است. البته من ابتدا باورش نمی کردم. او حتی شروع کرد به او خندیدن. و دوست خود را بگیرید و بپرسید: "چه زمانی شما و شوهرتان برای اولین بار با هم مشاجره داشتید؟ قبل از آن هیچ اتفاق غیرعادی رخ نداده است؟ " و بعد این داستان را به یاد آوردم …"

آن روز ورا زودتر از همیشه از سر کار به خانه آمد. در راه پله جلوی در آپارتمانش ، زباله های عجیب و غریبی را دید. اگر این خرده ها به طور ناپسندی زیر پای او نرفته بودند متوجه آن نمی شد. "من شروع به نگاه کردن به آن کردم و متوجه شدم که نمک با چیزی مخلوط شده است. اون موقع خیلی تعجب کردم. نمک از کجا می آید؟ اما من تصمیم گرفتم که همسایه به طور تصادفی پراکنده شد. و عصر ، ساشا و من اولین رسوایی را داشتیم. در جای خالی! او دیر آمد ، من در آشپزخانه مشغول بودم ، و او ناگهان شروع به فریاد زدن کرد که گرسنه است ، اما هنوز شامی وجود نداشت. من هرگز به خودم اجازه این کار را ندادم. ساشا همیشه در زمان های مختلف می آمد ، زیرا بخشی از کار را در خانه انجام می داد. به همین دلیل است که ما توافق کردیم - شام نیم ساعت پس از ورود. اگر سرم شلوغ بود خودش به راحتی می توانست آن را بپزد. و او بیش از یک یا دو بار این کار را انجام داد. و ناگهان عصبانی شد …"

با تامل گفتم: "این واقعا شبیه فساد است …" - علاوه بر این ، نمک عنصر اصلی بسیاری از ترکیبات جادویی است. و همسایه ای که نام بردید چطور؟ او را می شناسی؟"

Image
Image

"آنها هنوز آشنا هستند … همیشه در اطراف شوهرم ، عفونت در حال چرخش است. او دامن کوتاه تری می پوشد ، سپس آرایش می کند و مدام سعی می کند وقتی من در خانه نیستم وارد خانه شوم. توهین آمیزترین چیز این است که مادر شوهر آنجلینا ویاچسلاوونا ، که نه ، و حتی به دیدار پسرش آمد ، از او خوشحال شد. من فقط شنیدم: "ماشا چه مهماندار فوق العاده ای است! همیشه در خانه اش تمیز باشید! در اینجا ماشا این شکل را دنبال می کند و به ورزش می پردازد … "گویی من تماشا نمی کردم! خوب است که ساشا مادر خود را در چنین لحظاتی قرار می دهد. و او نیز به من دلداری داد. او گفت: "توجه نکنید. می دانید ، مادرم هرگز دخترانم را دوست نداشت چه برسد به همسرم. فکر می کند تو مرا از او دزدیدی. شما باید به او رحم کنید …”من و ساشا ده سال است که زندگی می کنیم ، اما مادرشوهرم از همان روز اول من را دوست نداشت. و شگفت انگیزترین چیز ، می دانید چیست؟ حالا ، وقتی من و ساشا دائماً در حال دعوا هستیم ، من و آنجلینا ویاچسلاوونا به هم نزدیک شده ایم. ما اغلب با تلفن صحبت می کنیم ، او همیشه می پرسد ما چه داریم و چگونه. کنسول …"

"آیا می توانید عکس مادر شوهر خود را ارسال کنید؟" ورا بلافاصله این کار را کرد. وقتی ایمیلی با عکس دریافت کردم ، برآمدگی های غاز از ستون فقراتم عبور کرد. آنجلینا آسان نبود ، اوه و آسان هم نبود. من جادوی سیاه را تمرین کردم ، بلافاصله آن را از روی انرژی خواندم.

"به نظر می رسد واقعاً آسیب هایی وجود دارد.فقط همسایه شما تا حدی در این مورد مقصر است. مادر شوهر تمام تلاش خود را کرد. و اکنون ، ظاهرا ، او خوشحال است که رابطه شما با اسکندر رو به وخامت است. بنابراین ، او تماس می گیرد. در عین حال ، او بررسی می کند که آیا مراسم او کار می کند یا خیر. و کار می کند ، و چگونه! اما اشکالی ندارد - یک مراسم م fromثر از بدبختی شما وجود دارد. گل رز سفید با گلبرگهای پهن بخرید. آنها باید قطع شوند و در مکانی خلوت پنهان شوند. هر زمان که احساس کردید شروع به عصبانیت می کنید یا شوهرتان ناراحت است ، گلبرگ ها را بیرون بیاورید ، پنجره را باز کنید و با این جمله به خیابان بیندازید: "باد ، باد ، من نمی خواهم مزاحم شما شوم. اما من می پرسم: دعواها را از خانه ام بیرون آورید ، من و عزیزانم را آرام کنید. عشق و آرامش را از خانه ما بیرون نبرید. " نزاع ها باید به زودی پایان یابد."

وریا روز بعد با من تماس گرفت. "من ، اولگا میخایلوونا ، همه چیز را همانطور که شما گفتید انجام دادم. به محض اینکه شنیدم شوهر در اتاق بعدی شروع به غر زدن کرد. و شما باور نخواهید کرد! پنج دقیقه بعد به آشپزخانه من آمد. او گفت که من را بسیار دوست دارد ، از او خواسته است که او را سرزنش نکند و عصبانی نشود ، قول داد در همه کارها کمک کند. و من خودم ناگهان خیلی آرام شدم. او را در آغوش گرفت و از من خواست که من را نیز ببخشد. امیدوارم توطئه واقعاً جواب داده باشد."

با تماس تلفنی با تحریریه می توانید سوالات خود را برای اولگا میخایلوونا آنوخینا بگذارید +7 (495) 753 41 54

توصیه شده: